زين العابدين شيروانى
67
بستان السياحه ( فارسي )
خدا رسوا نكرد على الخصوص دولتى كه بدايت آن بطريق ارادت و قانون طريقت ظهور نمايد و صاحب آن ولايت به زور بازوى صوفيان جانفشان بلاد و امصار بكشايد و بقوّت آن فرقه رواج مذهب و احياء ملّت كند و نيروى آن طايفه اعداى دين و دولت را معدوم و نابود سازد و قرب دويست و شصت سال ملك و ملّت بر آئين مذكور قرار كيرد و شيرازهء سلطنت و فرماندهى نظام پذيرد و بالاخره صاحب آن دولت با آن كروه بنياد خصومت كند و همواره ايشان را مخذول و منكوب سازد و عدم وجود آن فرقه را وجه همّت سازد و بر قتل و اخراج آن جماعت فرمان دهد و قوم اراذل را بر اشراف قبايل مستولى كرداند و فرقهء عارفان و دانشمندان را به سرحدّ عدم رساند نهال اين افعال چه ثمره خواهد داد و فكرت اين اعمال چه كره خواهد كشاد آرى إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ دويّم آنكه امور بزرك و مهام سترك را به اشخاص پستفطرت و مردان دونهمّت رجوع داشت و كارهاى دون و خدمات زبون را به كف كفايت امراى دانشمند و عظماى پايهبلند كذاشت آنان از عهده برنيامدند و ايشان از علوّ همّت ملتفت نشدند سيّم آنكه اعداى دين مبين و مخالفان سيّد المرسلين ص را بر مملكت استيلا داد و ابواب رنج و محن و شور و فتن بر روى رعايا و برايا بكشاد سيّما كرجيان بىايمان كه آن كافران مال مسلمانان را بردند و خون بيچاركان را خوردند و كوشت فقيران را بريان ساختند و پيه عاجزان را كداختند و پوست مسكينان را كندند و دمار از روزكار زيردستان برآوردند بزركان كفتهاند كه بر دوستى آشنايان اعتماد نبايد كرد تا چه رسد به بيكانكان فكيف به محبّت كافران بىايمان و بعهد مخالفان مصراع اللّه اللّه اشترى بر نردبان چهارم آنكه زنان بىدانش و مردان بدمنش و خادمان بىخايه و ملازمان بىمايه را مدار مشورت ساخت و نظام دولت و مهام مملكت را به عهده كروه جاهل و قوم اراذل انداخت چنان كه در روزكار آن شهريار هر بىنسبى خداوند منصبى و هر بىقدرى صاحب صدرى و هر بىخردى مالك مسندى بود و هر بىمعرفتى صاحب منزلتى و هر كمراهى خداوند جاهى و هر بىمايه بلندپايه شد و هر نادانى به سامانى و هر بىفراستى به رياستى و هر دونهمّتى به دولتى رسيد و هر بىتدبيرى وزيرى و هر سيهكارى سپهدارى و هر جاهلى عاملى و هر بىتميزى عزيزى كشت و بىواسطهء زنان و خواجهسرايان امور مردان به هيچكونه نمىكذشت بيت كفتم اى رفيق نسيه را مكوى نقد را ببين * چشم خود كشاى تا شود يقين بعد از تقدير ايزدى و به حكم سرمدى چون تفرقه و سامان نكبت فراهم آمد محمود ابن مير ويس غلجائى از جماعت افغان با شش يا هفتهزار لشكر بىسامان از شهر قندهار حركت نموده بعد از قطع مراحل و قتل و غارت منازل به ظاهر اصفهان رسيد و قليل مدّت محاصره نموده فى سنه 1134 هزار و صد و سى چهار هجرى جبرا و قهرا مسخّر كردانيد و هفتاد و دو نفر از خويشان و فرزندان آن پادشاه را بقتل رسانيد و چندين هزار نهال نازنينان را از پاى درآورده و خود آن پادشاه را محبوس و مقيّد كردانيده پس از آن به شهر اصفهان كه قرون فراوان از حوادث دوران مصون بود دست غارت بكشود و مضمون آيهء إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً را آشكار نموده و در بلاد فارس و عراق و كرمان بنا بر مخالفت كيش و ملّت آنچه لوازم قتل و غارت و فسق و فجور بود به عمل آوردند ذكر قدوة العلماء و زبدة الامراء ميرزا نصر اللّه آن بزركوار از اكابر علماى روزكار و افاضل عرفاى عالىمقدار است جامع علوم ظاهرى و باطنى و حاوى فضائل صورى و معنويست عارفيست كه در قمارخانه پاكبازى درداد اوّل خود را درباخته و سالكيست كه در مصطبهء دهر پادزهر و ترياق و با اهل آفاق چون شكر و شير در ساخته هم زمره ملوك را وزير و هم اهل سلوك را دستكير ديدارش نوربخشاى ديده امراء و فروغافزاى بصيرت فقرا با همه يار و از همه كنار با همه پيوسته و از همه كسسته محفلش دلكشا و مجلسش روحافزاست سفر عراق و فارس و كرمان و آذربايجان و خراسان نموده و بصحبت بسيارى از علماى عصر و عرفاى وقت رسيده و تحصيل كمالات و فضائل در مدينهء اصفهان فرموده و منظور نظر مشايخ عظام